محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
650
خلد برين ( فارسى )
عظيم در مشهد معلى فراهم آوردند . عليقلى خان و مرشد قلى خان چون از داعيهء جاه و جلال و جمعيت ايشان آگهى يافتند صرفه در توجه به صوب مشهد مقدس نديده چون از درويش محمد خان حاكم نيشابور بنا بر حركتى كه در سال گذشته ديده بودند [ كينه ] در دل داشتند عنان عزيمت به صوب نيشابور تافتند . درويش محمد خان چون از قرب ورود امراى عالى شان خبردار شد از در قلعهدارى درآمده به استحكام قلعه و حصار و تهيه و تدارك اسباب گير و دار پرداخت . مقارن آن ماهچهء رايت ظفر آيت شاهزادهء سپهر منزلت به ظاهر نيشابور رسيده بر ساحت آن ولايت پرتو وصول انداخت و غازيان جان نثار ، آن قلعه و حصار را مركزوار در ميان گرفته شروع به بريدن جر « 1 » و [ كشيدن ] سيبه و تهيهء اسباب قلعهگشائى نمودند . چون خبر محاصرهء نيشابور در مشهد معلى به محمد خان و مرتضى قلى خان رسيد از سوء تدبير و برگشتگى بخت ، دفع اين نازله را آسان شمرده كار را بر خود مشكل كردند و به مشورت يكديگر مصلحت در اقامت مشهد معلى ديده اسماعيل قلى خان و بوداق خان چگنى را به مدد درويش محمد خان به جانب نيشابور روانه گردانيدند . و چون خبر قرب ورود امراى مذكور به عليقلى خان و مرشد - قلى خان رسيد فوجى از جنود مسعود را به دفع و رفع ايشان نامزد فرموده به پشتگرمى اقبال بىزوال شاهزادهء بلند اقبال مترصد وقوع فتح و فيروزى در ظاهر نيشابور اقامت گزيدند و فريقين در حدود نيشابور به يكديگر رسيده نايرهء قتال و جدال اشتعال پذيرفت ، و بعد از ستيز و آويز ، نسيم فتح و نصرت بر پرچم اعلام دولت امراى عباسى وزيده اسماعيل قلى خان و بوداق خان گريزان خود را به مشهد معلى رسانيدند . وقوع اين فتح نمايان باعث جرأت و دليرى امراى عالى شان موكب شاهزادهء عالم و عالميان گرديده امراى مشهد معلى
--> ( 1 ) - جر - خندق ( معين ) .